زوایای تاریک سوء قصد ریجاب ؛ ترور یا قتل ؟ / فرید هاشمی

 دلسوزان اسلام ابادي : تحلیل یک موضوع هنگامی می تواند تصویر کامل تر و واقع تری از آن به دست دهد که اطلاعات مرتبط با موضوع ، در حد قابل قبولی گسترده و قطعی باشد، در غیر این صورت تنها می توان جوانب موضوع را روشن کرد و احتمالات را مطرح نمود، مطلب زیر دارای خصلتی این چنینی است بنابراین کسانی که بدنبال پاسخی قطعی و روشن به سوالی که بعنوان تیتر این مطلب انتخاب شده می گردند از این نوشته چیز زیادی عایدشان نمی شود اما اگر هدف شناخت ابعاد مختلف موضوع باشد نوشته زیر تا حدی راه گشاست.زوایای تاریک سوء قصد ریجاب ؛ ترور یا قتل ؟ / فرید هاشمی

افرادی ناشناس دو خودرو حامل نماینده اسلام آباد و همراهانش را در روز یکشنبه بیستم تیر ماه آماج تیراندازی خود قرار دادند که طی آن دو تن کشته و چند نفر نیز زخمی شدند. از همان آغاز در میان افکار عمومی و تحلیل گران در رابطه با عوامل این رویداد دو احتمال مطرح شد.

از دید برخی تحلیل گران رویدادی که در  بیستم تیر ماه در  دالاهو به وقوع پیوست حادثه ای تروریستی تلقی می شود و از نگاه برخی دیگر یک قتل با انگیزه های سیاسی یا مذهبی است.

بمنظور یافتن پاسخی در خور ابتدا باید وجه تمایز ترور با قتل را بیان کرد : مهمترین وجه تمایزی که میتواند رویدادی این چنین را از یک “قتل” به یک “ترور” تبدیل کند عبارت است از آنکه با هدف ایجاد وحشت انجام شده باشد و نه با هدف انتقام یا سر به نیست کردن یک یا چند فرد. اینکه تیراندازی بصورت گلوله باران و به شکلی بوده است که تمام افراد حاضردر مهلکه را یکسان مورد هدف قرار داده شکل این رویداد را از حیث ایجاد وحشت و هدف کور به اعمال گروهک های تروریستی شبیه می کند و همچنین آتش زدن خودروی عوامل تیراندازی نیز شبیه عملی است که تروریستها پس از انجام عملیات بمنظور عدم دست یافتن نیروهای دشمن به تجهیزات و اطلاعات با ارتکاب به انهدام وسایل باقی مانده انجام می دهند، هم چنین متواری شدن عوامل حمله بسوی مرز  نیز مشابه فرار گروههای تروریستی غرب کشور ، مقصد عوامل حادثه را آن سوی مرز معرفی می کند ، گرچه برخی دلیل می آورند که حمله نه در مرز بلکه اتفاقا در منطقه ای با فاصله قابل توجه تا مرز صورت گرفته اما بایستی توجه کرد که این نقطه از راههای گوناگون کوهستانی به مرز وصل می شود و ریسک دستگیری عوامل حمله در این منطقه به میزان چشم گیری کاهش می یابد.

علائم دیگری مانند افزایش میزان حضور و تردد نیروهای وابسته به احزاب جدائی طلب که از آن سوی مرز حمایت می شوند نیز از دلائل تقویت این دیدگاه است که کسانی همچون علاالدین بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس با تکیه بر آن سوقصد دالاهو را ترور توصیف کرد.

مسئله اما آن گاه بغرنج تر می شود که هیچ یک از نشانه های فوق الذکر نمی توانند بصورت قطعی ترور بودن سوقصد را توجیه کنند و چه بسا اگر از منظری دیگر بدانها بنگریم دست کم به دو دلیل نمی توان در مورد ماهیت این سوقصد اظهار نظر قطعی کرد؛

یکم: عوامل سوقصد با آگاهی از چنین شرایطی عملیات را بگونه ای طرح و اجرا نموده اند که افکار عمومی را منحرف کرده و حادثه را تروریستی جلوه دهند.

دوم: تمام نشانه های بالا می توانند نتیجه یک عملیات قتل باشند و نه ترور ، به بیان دیگر همه نشانه های فوق الذکر بین هر دو نوع سوقصد مشترک هستند و هیچ نشانه قطعی که باعث تفکیک دو گونه سوقصد شوند در این حادثه موجود نیست.

حال که از طریق “نشانه شناسی” عملیات نمی توان به برهانی قاطع دست یافت ناچار باید بدنبال راهی دیگر گشت ،تاکنون هیچیک از نهادهای اطلاعاتی-امنیتی کشور آمران و عاملان این حادثه را معرفی نکرده اند به علاوه موضع گیری مسئولین چنان با هم متفاوت و بلکه متضاد است که بر ابهام ها می افزاید و از آن نمی کاهد.

استاندار کرمانشاه در حالی احتمال تروریستی بودن واقعه را بسیار اندک می داند که فلاحت پیشه در اظهار نظری عجیب و پیش از پایان تحقیقات نهادهای مسئول با قاطعیت تمام گروهک های تروریستی و بصورت مشخص پژاک را عامل حمله می داند.

مطابق آنچه در بالا آمد اطلاعات ما از این ماجرا به قدری اندک و پراکنده است که کسی نمی تواند به طور قطع هیچ احتمالی را مطرح کند مگر آنکه بدنبال بهره برداری سیاسی از این موضوع باشد و یا بجای تحلیل دست به غیب گوئی زده باشد ، من هم اگر بخواهم پاهای چوبین استدلالم را رها کنم باید از یک خواب بگویم ، کابوسی که در آن عده ای هم قسم شدند حال که نمی توانند بازی را ببرند زیر میز بزنند و بازی را بهم بریزند ، گفتند: حال که نام ما از صندوق رای بیرون نمی آید آن را از لوله تفنگ بیرون می کشیم ، اگر عوامل این سوقصد معرفی نشوند این خود نشانه ای است از صادق بودن این خواب اما”خدا کند این خواب تعبیر نشود.

كرمانشاه ديلي